مادرِ تو بودن
سلام دختر کوچولو امروز 15 تیر سال 1392 خورشیدیه . تو امشب چهار ماهه میشی و من همچنان مادر توام. در کنار تمام روزهایی که در پیش داری ... تا وقتی که خونی از من در رگهای تو هست . سال پیش یه همچین روز و همچین ساعتی بود که فهمیدم تو در وجودی منی ... از منی و در وجود منی. چقدر خوشحال شدم، فقط خدا می دونه و خودم. وقتی رسیدم خونه دستمو گذاشتم روی شکمم و به تو سلام کردم . به تو که دوهفته از زندگیت گذشته بود ، بعد به خودم در آینه لبخند زدم ... گفتم سلام مامان کوچولو ... و انگار تو توی دل من خندیده بودی . خندیده بودی یا نخندیده بودی ... خوشحال بودی یا نبودی ... تو دختر من شده بودی . دخترِ این زن تنها که مادر توست . ...
نویسنده :
مامان تو
16:47


